من اين روزها

اين روزها كه مي گذرند ، فقط نمي گذرند. هر لحظه ، هر آن دنيايي برايم مي سازند و بعد مي گذرند . احساس هاي عجيبي دارم اين روزها ، آدم ديگري شده ام . آدمي كه مطلقاًً با آدم و حتي آدم هاي قبلي ام شباهتي ندارد.

 نمي دانم بهترين يا بدترين روزهايم ( حداقل تا كنون ) اين روزهايند ، در صفت عالي بودنش شك ندارم اما به يا بد بودنش را زمان معلوم مي كند و نتيجه اي كه حاصل مي شود.

 كنكور و سالي كه همراهش بود من را تغيير داد ، خيلي؛ در تير 85 من وقتي مي خواست از خودش بگويد  اولين كلامي كه مي گفت تغيير بود ؛  من ، آ ن روزها هيچ خبر نداشت روزهايي خواهند آمد كه تغيير را فراتر از آن تغييرها تجربه مي كند .

 من نمي ديد روزهايي را كه ناخودآگاه تغيير مي كند و از عجب و حيرت انگيزي  اين تحولات شب هاي متوالي بي اختيار اشك مي ريزد و با صداي هق هق هاي پنهاني اش به خواب مي رود.

 آن من فعال و شلوغ و پر سر و صدا ، نمي دانست روزهايي مي آيند كه از غم و حيرت دهانش را نمي تواند باز كند ، او نمي ديد روزهايي را كه ساكت بنشيند و فقط نظاره گر باشد ؛ ديدني هايي را ببيند كه از تلخي گلويش را به هم بفشارند.

من ، اين روزها عجيب ساكت شده است ، عوض شده و شايد هم در ابتداي فرايند آن! من غصه را روي دلش حس مي كند و نمي دانم اين غصه و بغض از كجا آمده ؟!

 من روزهايي را داشته كه احساس تنهايي كند ولي هيچ وقت فكر نمي كرد روزهايي امروزي را با جنين غربت و تنهايي و غم!من هيچ وقت اين چنين تنها نبود !

 تفكرات من هيچ وقت اين رنگي نبود ومن هيچ وقت تا اين حد پريشان نبود !

من اين روزها به ظاهر راحت مي خندد ، آرام است ، ساكت است ...خيلي ساكت ، اما ... اما هيچ كس نمي داند چرا؟ شايد حتي خودش! اما خودش اين را خوب مي داند كه غم غربت به سكوت وادارش كرده!

 من اين روزها حتي با نزديك ترين كسانش هم بيگانه است ، سخت بيگانه!

 احساسات من اين روزها بد جريحه دار شده است!

 من اين روزها به اساسي ترين چيزها آن قدر عجيب ، عميق مي انديشد كه گاه وحشت برش مي دارد! دريچه هايي از دنياهايي جديد و بس عجيب و پر رمز و راز ، اين روزها به روي من باز شده اند؛

من بارها خسته شده بود و اوجش در دوران كنكور ، اما خستگي را هيچ وقت به شدت اين روزها تجربه نكرده بود ، خستگي ناشي از غربت!

 نگاه هاي من اين روزها عجيب اندوهناك شده اند ؛ من هيچ گاه چنين اندوهي نداشته‌ ؛ اندوهي به اين بزرگي!

 مفهوم آسمان براي من تغيير كرده ؛ آسمان اين روزها از آن جاهايي است كه من عادي نمي نگرد!

من گنگ شده است ، مات و مبهوت.

 مي نگرد...مي شنود...گاه گاهي چيزي مي گويد... بعد گلويش درد مي گيرد...و ديگر سكوت!

 نمي دانم اين روزها از كي شروع شد و چگونه؟! شايد از زماني كه زندگي معنايش را براي من تغيير داد!

                        من اين روزها دارد مي انديشد شايد كه انسان شود! شايد!

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عطا

ما همان نسل جوانيم که ثابت کرديم در ره عشق جگردارتر از صد مرديم هرزمان بوی خمينی به سر ما افتد دور سيدعلی خامنه ای ميگرديم اغاز ولايتش مبارک.........

عطا

سلام به خاطر وابستگی شديد به تلفن همراه از تاريخ ۱۵ خرداد به مدت ۱۵ روز گوشی را خاموش کرده و در ترک به سر ميبريم!!!!!!!

بهروز(طلوع عشق)

رهگذار عمر سيريست در دياري روشن و تاريك رهگذار عمر راهي است در فضايي دور يا نزديك كس نميداند كدامين روز مي آيد ، كس نميداند كدامين روز ميميرد چيست اين افسانه ي هستي ، خدايا چيست؟ پس چرا آگاهي از اين قصه ما را نيست صحبت از مهر و محبت چيست؟ جاي او در قلب ما خالي ست روزي انسان برده ي عشق و محبت بود، جز ره مهر و وفا راهي نمي يپيمود كس نميداند كدامين روز مي آيد ، كس نميداند كدامين روز ميميرد... ================ سلام دوست من... امیدوارم حالت خوبه خوب باشه... خیلی زیبا بود دوست من.... خوشحال میشم به منم سر بزنی... مرسی فعلا بای

محمد فرامرزي

آيا تاکنون از خود پرسيده ايدکه چند بار در روز از ته دل مي خنديد؟ آيا آدم خوش خنده و خوشرويي هستيد يا گرفته و عبوس و به اصطلاح جدي و مبادي آداب! پژوهشهاي گوناگون در زمينه اثرات خنديدن بر جسم و روح بيانگر اين واقعيت است که خنديدن سبب از بين رفتن بسياري از فشارهاي روحي و رواني شده و راندمان کاري را در افراد بالا مي برد. در کشور هندوستان براي تشويق مردم به اينکه از دل مشغولي هاي روزانه خود دست برداشته براي لحظه اي هم که شده با "خنده" مشکلات خود را فراموش کنند، دست به ابتکار جالبي زده اند و دوره هايي تحت عنوان "خنده درماني" تشکيل داده اند اين دوره ها با استقبال بسياري روبه رو شده است. بهره گـيـري از " خنده" براي درمان ناهنجاري هاي فکـري و عارضـه هاي جـسمـي، نخستين بار نيست که به مرحله اجرا درمي آيد. پيش از اين در کشور ژاپن به معجزه خنده پي برده و از آن براي آرامش روح و روان استفاده نموده اند

سما

اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست سلام اومدم خوندم بيا بخون لطفا

سودای دل

پر می کشم تا آبی ترین نقطه جا ودانگی که قلب های شکسته را مرهم می نهی و شوق پرواز را در ابتدای مشق عشق دیکته کنی و..... به ما هم سری بزن...

محمد

با عرض پوزش خبر فوق العاده فوري دوست عزيزاين آدرس www.beliefpsyins. blogfa.com روان شناسی خودباوری به اين آدرس belieftherapist.parsiblog.com موسسه روان شناسی باور انتقال يافت اين آدرس ديگر قطعي مي باشد لطفا در اسرع وقت نسبت به تعغير آدرس و اطلاع دوستان اقدام فرماييد باتشكر و احترام فراوان محمد فرامرزي

محمد

اگر از جاری شدن بمانی، راکد می شوی، مرداب می شوی، می میری، می گندی، آن گاه دیگر نه رودی پر خروش، بلکه مردابی گل آلود هستی. ترس، فقط مرگ را در چنته دارد؛ زیرا کم ترین اثری از آثار حیات در آن نیست. اما همین انرژی اگر گشوده باشی، به عشق تبدیل می شود. درها و پنجره های وجودت را بگشا. نفس بکش. ببین. همان انرژی،همان آب راکد، هنگامی که جاری می شود، هنگامی که در بستر رود سرازیر می شود، به آبی زلال تغییر ماهیت می دهد. جهت جریان رودخانه دریاست. همین جهت است که شفافیت می بخشد و زلال می کند. زیرا رو به سوی امری متعالی، قدسی، و بی کرانه دارد. زندگی را عاشقانه زندگی کن، نه هراسان. اگر زندگی را عاشقانه زندگی کنی، جاودانگی را در لحظه های گذرا تجربه خواهی کرد، اگر زندگی را عاشقانه سپری کنی، دلت بستر رودخانه ی تمامی شعرهای جهان خواهد شد، لطیف خواهی شد، شفیق خواهی بود. آن گاه نه تنها خود سعادتمند خواهی زیست، بلکه وجودت برای دیگران نیز سعادتی خواهد بود

خدا قوت!!!!!خسته نباشی!!! ياعلی مددی

nasibeh

خيلی زيبا مينويسی دوست من! سلام. خوبی؟ مـــن آپم . زود زود زود....................... بیا