رهايی

پاهایم به حرفم گوش نمی دهند.....بهانه می گیرند.....

دستهایم سرکش شده اند....

نگاهم مسیرش عوض شده....می رود بی آنکه از من اجازه بگیرد...

صدای قلبم رو می شنوم....دلم پر می کشد....برای اوج...برای پرواز...

هوشیاریم معلق شده است .... در زمین و آسمان...

و آدمها... و پرندگان..... و آبها....و .....

این روزها فقط یک چیز را می خواهم :

رهایی! می خواهم رها شوم! از همه چیز و از همه کس!

رهایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!

                                                                                                                       همین!

/ 5 نظر / 6 بازدید
مجمع پريشاني

رو سر بنه ببالين تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن .... مائيم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بيا ببخشا خواهی برو جفا کن همانيم و بس حتی اگر رهايمان کنند...

ماندا

يا هردو يک درد داريم يا .... کم کم از اين همه احساس مشابه کلافه می شوم ...

مرضيه

رهايی ..... از هر انچه که در بندت کشيده.... هر انچه که از خودت دورت کرده...هر انچه باعث گم گشتگی ات شده است...الهی امين (اين متنتو خيلی خوب می فهمم)

عطا

رها شدن!!!!!اما به کجا؟؟؟؟!!!!!مقصد اين رها شدن کجاست الهه؟؟!!!!به اين فکر کردی؟؟رها شدن از کی؟گير ما فقط خودمونه الهه........از خودمون بايد رها شيم.....که اگه خدا کمک نکنه..... اگه نگامون نکنه........اگه مارو نخواد.....واويلاست!!!!!!...................

افق۹۹۹

سلام. وبلاگ باحالی داری و اميدوارم هميشه موفق باشی . يک نکته برای شما(برای يافتن راه خروج از تاريکی ابتدا بايد به سياهی عادت کرد ) رها شدن ارزوی همه ماست ولی مهمتر از رها شدن چگونه زيستنه . چون ما همگی بالاخره يه روزی رها ميشم ولی مهم اينه چطوری رها بشيم . به قول دکتر شريعتی که ميگه(خدايا !راه چگونه زيستن را به من بياموز ؛چگونه مردن را خود خواهم اموخت) در پناه حق