شک...شک...شک....

به سان يك ماهي شده ام! يك ماهي كوچك در اقيانوسي بزرگ! اقيانوسي از شك! نمي دانم تا حالا به شك هاي اين چنيني افتادي  يا نه، اما حال من خراب است ، خراب! هيچ وقت به ياد ندارم كه اين طور شده باشم! امواج شك تمام وجودم را مي گيرند و چه قدر هولناكه! چه قدر غريبه !

 اما چرا ؟! چه شد كه ناگهان اين قدر به فكر فرو رفتم! بارها به خيلي چيزها شك كرده ام! اما...اين بار....همه چيز فرق مي كند...هيچ وقت موضوعات اين قدر مهم نبودند... دنبال معناها........و دنبال هدفها.......و چه قدر هراسانم! به كجا مي رسم؟ نمي دونم! تمام وجودم لرزانه....كه.....اگر به نتيجه اي نرسم......چه طور ادامه دهم!!!!!! زیاد شنيدم كه شك مقدمه ي يقينه! و نمي دونم چه شد كه به اينجا رسيدم! اما نكند شكم به جاي گذرگاه بودن بشود ايستگاه!!!!!! ايستگاهي كه در اون راكد بمانم!!! واي كه چه هراسي! چند روزيست كه صداي ضربه هاي قلبم را بد جور مي شنوم و صدایی از درونم که هیچ جا ساکت نمی نشینه و مدام فریاد می زند ! این صداها....وقتی جوابی برایشون ندارم عذابم می دهند! و از همه چيز وحشتناكتر نفهميدن هاي اطرافيان! نمي فهمند چه مي گويم و چه حالی دارم ! به خدا كه نمي فهمند! دلم مي خواد تنها باشم ...تنها...و هيچ كس كاري باهام نداشته باشه تا فكر كنم! فقط فكر کنم! ولي حيف ! حيف كه نمي گذارند و حتي اصلاً نمي شود! بلاخره اجتماعي هست و بايد در اون باشي ! حتي اگر توي اقيانوس ترديد به همه ي آنچه كه درآن هستی غوطه ور باشي!

 و من مي ترسم! خدايا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!از اين همه شك مي ترسم! از انتهايش مي ترسم!

شايد اينجا هم بايد فرايند محور باشم نه نتيجه محور! اما کدام فرایند؟ مگر مي شود به نتيجه فكر نكرد وقتي به اين فرايندي كه مي روم و ميرويم شك دارم! و فقط خدا....فقط خداست كه كمكم مي تواند بكند چون فقط به او يقين دارم و اميد دارم كه اين بار هم رسولي برايم بفرستد كه تنها از پس برداشتن اين بار بر نمي آيم! كه نياز بسیار هست به كتابي .... كسي .... كلامي....

و من همچنان ....تا به كجا مي رسم و چه طور؟!؟!؟ نمی دانم!!!!

و انگار هیچ وقت تا به این حد جاهل نبود ام!!!!!!!!

/ 8 نظر / 13 بازدید
محمد فرامرزي

هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد , در پی او بشتابید, هر چند راه او سخت و نا هموار باشد. و هر زمان که تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند. و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید هر چند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را خزان کند. عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش. عشق نه مالک است و نه مملوک . زیرا عشق برای عشق کافی است. وقتی که عاشق می شوید, مگویید:"خداوند در قلب من است", بلکه بگویید: "من در قلب خداوند جای دارم" و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست , بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند شما را هدایت می کند. عشق را هیچ آرزو نیست, مگر آنکه به ذات خویش در رسد. اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید, آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای شب آواز می خواند. آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید و به خواب روید ,با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او

محمود موسوی

طی اين مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی نثر گيرايی داريد. اميدوارم موفق باشيد. از اظهار نظرتون هم سپاسگزارم.

همايون

ممنون که سر زدی از بابت مرکز دايره هم عذر خو اهم نميذارم قيام کنه می زنم تو سرش!!!!!!!!

عطا

تا الان داشتم فکر ميکردم کجا ديدمت!!............ قيافه ات برام خيلی اشنا بود......مطمئن بودم قبلا يه جايی ديدمت........حالا کجا؟..يادم نمی يومد!!! اما الان که اين درد دلتو خوندم يادم اومد که کجا ديدمت........که کجا باهم اشنا شديم.............. توی اقيانوس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! سلام همسفر!!!

خب چرا فكر ميكنم هرمسئله اي كه توي ذهنم هست حتما خيلي مسئله مهمي در خارج از ذهن من هم هست ؟ خوبه كمي با تضاد ها ي درونمون مهربون تر باشيم و واقع بينانه تر با انها برخورد كنيم

روزی روزگاری

به استاد در چی شک داری وقتی در اصل موضوع يقين داری ما هنوز در خم کوچه اول شک مونديم اصلا خدا کجاست هست نيست ميدونم که هست اما من تا وقتی که به غير او ايمان دارم نميگم يقين دارم همين ديشب يه کار خوبی می خواستم بکنم دوست داشتم که همه بدونن غافل از اينکه اونی که بايد بدونه می دونه ودر دونستن ديگران چيزی وجود نداره پس من يقين ندارم خيلی راه نرفته دارم من به راه رفته ام شک ندارم فقط اينجاست که يقين دارم ولی چی کنم که خيلی ضعيفم

سما

سلام .شک شروع خوبی برای رسيدن به يقينه اما به شرطی که درش نمونی چون موطن خوبی نيست